سلطان

سلام!

واسه اینکه بهتون بد نگذره، قدر خنده رو بدونید، غم و غصتون رو یه خورده که شده بزارین کنار، زندگی این رفیق ما رو هم بچرخونین، یه خورده حواستون رو بدین که ضرر نمی کنین.
من اینکاره نیستم! موقت، وردستشم. اگه به خودم باشه که ما اصلش تفریح کردن بلد نیستیم.
باهاش اومدم واسه دو کار، این رفیق ما از سر تفریح و نابلدی همچین یه خورده دستش کجه! دست تو کیف وجیب مردم نمیکنه، اما بدش هم نمی آد!
من میخوام هم آدم روبه راهی بشه، هم بفهمه بابا واسه این کاراهایی که بلده مردم به اندازه گلیم اش بهش روزی میدن .
روزی آدم که تو کیف و جیب مردم نیست که تو یه غفلت بیاد تو جیب من.
می فهمین که! آره…
من سر راستی و تمیزی رو از سینما یاد گرفتم.
بدی تو کار ما نیست.
اما من یه جایی، یه وقتی، واسه تون میگم که چجوری میشه آدم دیگه حواسش مال خودش نیست.
آدم باس زرنگ باشه، چه جوری زندگی کنه، اما چه جوری درست و حسابی کلکش کنده شه.
درست رفتن از این دنیا درس اول و آخره .
حالام این ناصر بلبل و اینم شما! خوبش مال خودش و شما، بدش مال من! من درست میکنم.
خلاف و دزدی بده، آقا بده.
شوخی شغل اونه که منم همچین یه دو سه نفس کنارشم.

اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخی ندارم!